من يه بهمنی ام!


يه بهمنی شيطون


يه بهمنی لجباز


یه بهمنی رفیق باز


يه بهمنی كه حرف زور تو كله اش نميره...


يه بهمنی كه خندش واسه بقيه است و گريه هاش واسه خودش...


يه بهمنی كه هرچی اراده كنه، هرچی بخواد به دست مياره...


يه بهمنی كه جواب بديتو با خوبی ميده، تا بلكه شرمنده شی و با بقيه اين رفتارو نكنی


يه بهمنی كه با تمام احساسی بودنش، ميتونه با منطقش خلع صلاحت كنه...


يه بهمنی كه با بغض بقيه، اشكاش صورتشو ميشوره! دلش طاقت ناراحتی بقيه رو نداره...


يه بهمنی كه عاشق خيس شدن زير بارونه بدون ذره ای احساس سرما...


اما تو حواست باشه. اگه از چشم يه بهمنی بيوفتی ديگه بايد بارتو ببندی و بری...


شايد از دوست داشتنش گاهی اذيت شی اما اگه نباشه ميفهمی كه زندگی بدون يه بهمنيه شر

و شيطون

جهنمه...!

[ پنجشنبه یازدهم دی 1393 ] [ 11:56 ] [ sajad ]
[ ]

هیچکس بعد هیچکس نمرده

 

ولی ...

 

خیلیا بعد از خیلیا ..

 

دیگه زندگی نکردن ...

[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 11:20 ] [ sajad ]
[ ]

شایدِ یه آدمِ تنها ،مخاطبِ خاصِ کسی‌ نباشد

 

اما مخاطب‌هایی‌ دارد که با تمامِ وجود

 

نوشته‌هایش را میخوانند........

[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 10:41 ] [ sajad ]
[ ]

دردهایم که یکی دو تا نیست


در حسرت دیدارت...


از موی سپید و


رخ زرد و 


چشمان بی سو که بگذریم 


بگو با درد قلبم چه کنم


تارهایی که دور آن بافتی


ن ف س م ...را تنگ کرده...

 

[ چهارشنبه یکم بهمن 1393 ] [ 17:9 ] [ sajad ]
[ ]

میخواهم شعر بگویم

 

موهایت را افشان کن

 

باد که میانشان میرقصد

 

میشود ساز دلم...

 

بعد من میـنوازم ... قلم میــرقصد !!

[ چهارشنبه یکم بهمن 1393 ] [ 17:7 ] [ sajad ]
[ ]

آدمهایی هستند كه شاید كم بگویند "دوستت دارم"

 

یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را

 

بهشان خرده نگیرید!

 

این آدمها فهمیده اند "دوستت دارم" حرمت دارد،

 

مسئولیت دارد...

 

ولی وقتی به كارهایشان نگاه كنی،

 

دوست داشتن واقعی را میفهمی...

 

میفهمی كه همه كار میكند تا تو بخندی...

 

تا تو شاد باشی...

 

آزارت نمیدهد...

 

دلت را نمیشكند....

 

به هر دری میزند كه با تو باشد...

 

من این دوست داشتن را می ستایم...

 

[ سه شنبه سی ام دی 1393 ] [ 19:34 ] [ sajad ]
[ ]

شازده کوچولو پرسید:

 

غمگین تر از این که بیایی و کسی از اومدنت خوشحال نشه چیه؟

 

روباه گفت:

 

بری و کسی متوجه رفتنت نشه !

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 12:31 ] [ sajad ]
[ ]

شازده کوچولو پرسید : 


از کجا بفهمم وابسته شدم ؟


روباه جواب داد :



.
.
.
.


تا وقتی هست ، نمی فهــــمی !!

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 12:29 ] [ sajad ]
[ ]

دل شما کاروانسرا نیست 


نگذارید دیگران 

 

وسط دل شما 


خستگی رابطه های قبلیشان را در کنند

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 19:31 ] [ sajad ]
[ ]

تابلوی نقاشیم نصفه ست،


رمانم نصفه ست،


تمام رویاهام،


تمام خاطره هام نصفه ست،


کم کم دارم به این نتیجه می رسم که حضور خودم هم توی دنیا نصفه ست،


نصفش یه جایی جا مونده...

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 19:27 ] [ sajad ]
[ ]

ارزش آدم هـا بـه حضـــــ ـــــورشـان نيستـــــ ،

 

بـه دلــهـره اي استـــ کـه

 

بـا نــبـودشــان درستــــ مي کــنند ... !

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 19:19 ] [ sajad ]
[ ]

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند


پر از حس های خوبند


پر از حرف های نگفته اند

 

چه هستند .. هستند


و چه نیستند .. هستند

 

یادشان ، خاطرشان ، حس های خوبشان


آدمها .. بعضی هایشان .. سکوتشان هم پر از حرف هست


پـر از مرهم به هر زخم است ! ...

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 19:17 ] [ sajad ]
[ ]

تنها برگ هایی زیر پا می افتند؛

 

که برای لحظه ای رقص در باد؛

 

شاخه ی خود را فراموش می کنند ...!

[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 12:22 ] [ sajad ]
[ ]

در هیاهوی زندگی دریافتم

 

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت و

 

چه غصه هایی که فقط سپیدی مویم را حاصل شد

 

درحالی که قصه ای کودکانه بیش نبود...

 

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه...نمیشود...

 

به همین سادگی.

[ چهارشنبه هفدهم دی 1393 ] [ 10:32 ] [ sajad ]
[ ]

ﻣﺤــﺒﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺑﺸــﺎﺭ ﺑﯿـــﺎﻣـــﻮﺯ ...

 

ﮐــﻪ ﺧـــﻮﺩ ﺳﻘــﻮﻁ ﮐــﺮﺩ ﺍﻣــّـﺎ ...
.
.
.
.


ﺣـــــﺎﻻ ﺍﻣــّــﺎﺷــﻮ ﻧﻤﯿــﺪﻭﻧـــﻢ |:

 

ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐـﺎﺭﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ ،

 

توكل به خدا شايد ي چيزي شد ...

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 20:8 ] [ sajad ]
[ ]

سلام

کسانی که دوست دارن با من در ارتباط باشن 

اینستگرام: sajjad.kh

لاین ایدی :sajad.kh3776

face book : sajadkheilnejad

بی تالک  : 53140412sajjad

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:49 ] [ sajad ]
[ ]

هوای بیرون هرچی که باشه


من راه می افتم نذار بمونم بذار بیافتم


من اعتقادی به بد ندارم 


تا تو رو دارم بد نمی بینم بد نمیارم


از غیروقال دنیا گرفتیم


از خواب تلخ فردا پروندی


تا بی نهایت منو رسوندی


هرجا شکستم پناه بودی


هرجا ندیدم نگاه بودی


اگه رسیدم تو راه بودی

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:37 ] [ sajad ]
[ ]

باور کن داری اشتباه می کنی !


تو نه دلت شکسته


نه کسی گذاشته رفته


لابد می گویی چه می گویی ؟


او که رفت دلِ مرا با خود برد 


می گویم: 


او که رفت اصلا نیامده بود


او مسافری بود تنها... آمده بود تا نفسی تازه کند


ماندنی نبود جانم .. 


می گویی پس آن همه نجواهایِ عاشقانه ؟


می گویم گوش هایِ تو انتظارِ چنین حرفهایی را می کشید


تقصیری هم نداری.. احساس گاهی آدم را به بی راه ِ می کشد


اما گوش کن جانم ..


آنکه می آید تا بماند اصلا دل شکستن بلد نیست


اصلا پایِ رفتن ندارد


آنکه می آید تنها نیست 


دنبالِ تنهایی می گردد


خلوت می خواهد با کسی که می داند می فهمد بودنش را


آنکه می آید صدایِ پاهایش تو را می رقصاند


پس بلند شو... لبخندت را رویِ صورتت بنشان


آب و جارو کن راهی را که


قرار است با قدمهایتان عبور کنید


و به خلوتتان برسید


بلند شو و محکم به خودت بگو


هیچکس دلی که قرار است عمری


برایِ - او- یِ قصه عاشقی کند را


نمی تواند بشکند ...

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:29 ] [ sajad ]
[ ]

یکی از سخت ترین کارا


پاک کردن مسیج هایی که یه روزی


برات یه دنیا معنی داشته ..

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:25 ] [ sajad ]
[ ]

یکی از سخت ترین کارا


پاک کردن مسیج هایی که یه روزی


برات یه دنیا معنی داشته ..

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:25 ] [ sajad ]
[ ]

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم ..؟؟؟

 

من چیزهای با ارزشی دارم ..

 

حنجره ای برای بغض ..

 

چشمانی برای گریه ..

 

لبهای برای سکوت ..

 

دستهای برای خالی ماندن ..

 

پاهایی برای نرفتن ..

 

شبهای بی ستاره ..

 

پنجره ای به سوی کوچه ی بن بست ..

 

و وجودی بی پاسخ ..!!!!!!!!

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:17 ] [ sajad ]
[ ]

دنیای دست ها از هر دنیایی بی وفاتر است...

 

امروز دست هایت را میگیرند...

 

قصه عادت که شدی...

 

همان دست ها را برایت تکان میدهند...

[ سه شنبه شانزدهم دی 1393 ] [ 18:11 ] [ sajad ]
[ ]

نمیدونم شنیدین یا نه!


میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه


اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه


میدونین چرا؟ 


چون تصویر خودشو تو آب میبینه 


و تحت هیچ شرایطی پاشو رو اون تصویر نمیذاره 


چون فکر میکنه ک هم نوعه خودشه تو آب


در حالی ک یه عکس بیشتر نیس...!


اونوقت ما آدم ها 


ک ادعامون میشه ک اشرف مخلوقاتیم 


رو دلمون، خودمون، شخصیتمون، احساسمون و کسانی ک دوستمون دارن و شاید دوستشون

 

داریم


خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم!

[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 18:22 ] [ sajad ]
[ ]

پسر: یه چیزی بگم؟


دختر : آره بگو...


پسر :تو قشنگترین لبخند رو داری که من تو عمرم دیدم !!


دختر :من یه چیز بگم ؟


پسر : بگو...


دختر :اون فقط بخاطر وجود توإ که وجود داره...

 

[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 15:16 ] [ sajad ]
[ ]

ﭼــﯿـــﺰﻫــــﺎﯾـــــﯽ ﻭﺟــــﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐـــﻪ

 

ﻧــﻤﯿﺨـﻮﺍﻫـﯿـﻢ ﺍﺗـﻔــﺎﻕ ﺑـﯿـﻔـﺘـﺪ


ﺍﻣـﺎ ﻣــﺠــﺒـﻮﺭﯾــﻢ ﺑــﭙــﺬﯾـﺮﯾــﻢ…


ﭼــﯿـﺰﻫــﺎﯾــﯽ ﮐــﻪ ﻧــﻤــﯿــﺨــﻮﺍﻫـﯿــﻢ


ﺑــﺪﺍﻧـــﯿــﻢ


ﺍﻣـــﺎ ﻣــﺠـــﺒــﻮﺭﯾـــﻢ ﯾــﺎﺩ ﺑــﮕـﯿـﺮﯾـﻢ .…


ﻭ ﺍﺩﻣـــﻬـــﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﻧــﻤــﯿــﺘــﻮﺍﻧــﯿــﻢ


ﺑــﺪﻭﻥ ﺁﻧــﻬﺎ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﮐﻨﯿﻢ


ﺍﻣــﺎ ﻣـــﺠـــﺒـــﻮﺭﯾــــﻢ ﺭﻫــــﺎﯾـــﺸـــﺎﻥ


ﮐـــﻨـــﯿـــﻢ…

 

[ پنجشنبه یازدهم دی 1393 ] [ 18:13 ] [ sajad ]
[ ]

در بازی زندگی,


یاد می گیری,


اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه,


مثل آویختن به طنابی پوسیده ست....


یاد می گیری,


نزدیک ترین ها به تو گاهی می توانند دورترین ها باشند....


ياد مى گيرى که باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی

 

 

تا بتوانی یک روزی تمام خودت را بغل

 

 

کنی و راه بیفتی بروی ...


و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی نمانی...


یاد می گیری,


دیوار خوب ست ,


سایه درخت مطلوب است,


اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست ....


یاد می گیری,


بره نباشی که گرگ می شوند به جانت ,


ياد مى گيرى که چگونه چینی احساست را بند بزنی و خیاط خوبی شوی برای دلت ....


امید را هر شب به جا رختی تردید بیاویزى و صبح به تن کنى تا نشکنی و برای خودت

بمانی ....


یاد می گیری,


کم کم خودت را دوست داشته باشی


که سرمایه گرانبهای هر آدمی,


تنها خودش هست...

[ پنجشنبه یازدهم دی 1393 ] [ 11:34 ] [ sajad ]
[ ]

تو ﺭﺍ نمی ﺩﺍﻧﻢ


اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ


به ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎی ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ


به ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ


ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺩﻟﻤﺎﻥ می ﻧﺸﻴﻨﺪ


به ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ

 

ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ


به ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ ﻫﺎی ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻣﺎﻥ


ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ


رﻭﺯی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ میﺭﺳﺪ


ﻭ ﻣﺎ ﺑﺮﺍی ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ


اﻧﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زندگی ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ


ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ.............

 

[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 20:13 ] [ sajad ]
[ ]

دلم باران ؛


دلم دریا ؛


دلم لبخند ماهی ها ؛


دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور ؛


دلم بوی خوش بابونه میخواهد...


دلم یک باغ ِ پر نارنج ؛


دلم آرامش تُرد وُ لطیف صبح شالیزار ؛


دلم صبحی ؛


سلامی ؛


نسیمی ؛


عطر لبخندی ؛


نوای دلکش تار و کمانچه ؛


از مسیری دورتر حتی ؛


دلم شعری سراسر دوستت دارم ؛


دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه میخواهد ...


دلم مهتاب میخواهد که جانم را بپوشاند ؛


دلم آوازهای سرخوش مستانه میخواهد ...


دلم ... ؛


تغییر میخواهد..............

 

[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 19:58 ] [ sajad ]
[ ]

پُــل‌هــا را خـــراب نکنیـــد. . . . .

 

از اینکــه مجبـــور خـــواهیـــد شـــد ،

 

چنـــد بـــارِ دیگــر از آن رودخـــانــه عبـــور کنیـــد. . . . .

 

متعجـــب خــواهیــد شــد. . .

 

[ چهارشنبه دهم دی 1393 ] [ 19:56 ] [ sajad ]
[ ]

برای هر کــَـس که رفتنی ست ...

 

فقـط بـاید کنـار ایســتاد .

 

و راه بــاز کرد .

 

بـــه همیـن ســادگـی ...

[ سه شنبه نهم دی 1393 ] [ 11:55 ] [ sajad ]
[ ]